Labels: استحمار, روضه های دیکتاتور, سیاست عین دیانت
ای کسانیکه دایما چرند می بافید که: این امام زمان است که مملکت را اداره میکند! پس کجاست این امام زمان دروغین شما که از مردم بیگناه ایران در مقابل قاتلان و دزدان و ستمگران عمامه بسر حمایت کند؟
مگر نه همه امور سیاسی ، اجتماعی ، نظامی و اقتصادی ایران به برکت حضور امام زمان حل و فصل میشود و بر تمام امور جاریه ایران واقف است! پس کجاست که ببیند زنان و مردان شیر صفت ایران را بفرمان دیوانه ای بنام خامنه ای به زندانهای 20 و 30 ساله و محرومیت از شغل و حرفه و شلاق و شکنجه محکوم میکنند؟
چرا بجایی پرداخت باج به تروریستهای بین المللی ، این عالیجناب نامرعی که با رهبر مخبط و دیوانه ایران عکس خانوادگی میگیرد بوی نمیگوید برای رفاه حال مردم باید اقدام نمود؟ یا شاید در گوشه ای از کاخ مجلل رهبری نشسته و با حرامزاده ایکه خود را نواده امام موسی کاظم معرفی میکند در حال تیله بازیست؟
کجاست این مهدی زمان تا ببیند فقر و فساد چنان جامعه را گرفته که مردم نه تنها ناموس بلکه فرزندان خود را میفروشند تا ادامه حیات دهند؟
مگر این مهدی موعود خیالی شما ستمکاران قرون ، کور و کر و خر است که ظلم و تعدی و فساد و دزدی و دروغهای دایمی شما میبیند و میشنود و همچنان ساکت میماند؟
این آقای امام زمان در کدام گوری پنهان شده که هر روز و شب و بطور محرمانه آزادیخواهان ایرانی را در شکنجه سراهای ولایت فقیه شکنجه و اعدام میکنند و صدایش هم در نمیآید ولی هرگاه لازم باشد به خواب یکی از همین نوکران رژیم استبداد نعلین میرود و برای برای سلامت رهبر مالیخولیائی دعا میکند؟
یکی از این آفت الله های مفتخور و جاکش مستقر در قم و تهران بمردم ایران توضیح دهد: امام زمانی که همه ندانم کاریها و کثافتکاریهای خود را بگردنش میاندازید کجا بود که 80 نفر از هموطنان بیگناه ما با سقوط هواپیماهای اسقاطی ولایت مطلقه کشته شدند؟
Labels: استحمار, بی لیاقتی رژیم ولایت فقیه, جنایات ولی مطلقه فقیه, سیاست عین دیانت
داستان از اینجا شروع میشود که:
اصفهان قدیم بدلیل داشتن رودخانه های فراوان منشعب از زاینده رود که از اغلب محلات شهر میگذشت و به آن (مادی) میگفتند ، سطح آب خیلی بالائی داشت و از آنجا که سیستم فاضلاب وجود نداشت ، چاه مستراح خیلی زود پر میشد.
از آنجا که اصفهانیها هنرمند بوده و هستند ، نحوه ساخت مستراحهای آنها نیز هنرمندانه و با حساب و کتاب بود ، این مکان مقدس را نزدیک درب ورودی خانه میساختند و دهانه بزرگی در خارج از خانه میگذاشتند که مستراح را زود زود تخلیه کنند و از طرفی فاضل آب چی ها (تخلیه چاه) وارد خانه نشوند. در اصفهان قدیم حرفه ای وجود داشت که به آنها ککه ورمال (keke varmal) میگفتند. این حرفه هم اکنون مرده و جای آنرا طلبگی گرفته است.
هنر ککه ورمالان آن بود که با ابزاری شبیه صافی ولی با دسته ای طولانی بطور دایم از کوچه و پس کوچه های شهر عبور میکردند و اگر سروصدائی از دیواره چاه مستراح میشنیدند ، صافی با دسته دراز را زیر چشمه توالت قرار میدادند تا ککه شخص را از تولید به مصرف گرفته و در تانکی که همراه داشتند ریخته و هر روز عصر لشکری از این ککه دزدها به خارج شهر و مناطق کشاورزی میرفتند و ککه فروشی میکردند.
از خبرهای بسیار مهم روزینامه های خبر ساز جمهوری ظلم و فساد آن است که " وا اسلاما احمدی نژاد را میخواستند در لبنان بدزدند "
به استناد این خبر کاری نداریم که این شوخی خنده داری از روزنامه هاآرتص است ولی اگر واقعا چنین میشد ماموران اسرائیلی با ا.ن تحفه رهبری چکار میخواستند بکنند؟ در لبنان که ککه ورمال نیست! و این ککه مقرنس ارزش استفاده بجای کود حیوانی را نیز ندارد که بخواهند ا.ن دزدی کنند.
از شروع ظاهری جنگ ایران و عراق سی سال میگذرد. جنگی بی فرجام که میزان تلفات جانی و خرابی آن برای ایران ده ها بار بیشتر از عراق بود. جنگ حساب شده ای که بیش از سه میلیون کشته و مجروح را برای دو طرف بهمراهی داشت و نابودی صنایع نفت ، پالایشگاه ها و کشاورزی ایران ادامه آن و غیر از دروغ ، توطئه ، نابودی فرهنگ غنی و شکستن غرور مردم ایران چیز دیگری برای مردم ایران و عراق به ارمفان نداشت.
هشت سال جنگ که بنا بگفته بعضی از سیاستمداران ورشکسته ، مایه اقتدار حکومت خمینی و دارودسته اش شد. جنگی که در طی آن تصفیه حسابهای ملایان با یکدیگر تلاقی کامل یافت و در طول آن بسیاری از مخالفان و یا کسانیکه احتمال سربلند کردن در مقابل خمینی را داشتند سر به نیست شدند.
در طول هشت سال جنگ چه کاشانه ها که ویران نشد و چه امیدها و زندگیها که بباد نرفت. در عوض سردمداران اطراف خمینی و کسانیکه با او یک کاسه بودند بال و پر گرفتند و از جمله آنها شاهرودی و خامنه ای است. جنگ بازندگانی نیز داشت که میتوان از بهروانی ، موسوی ، بنی صدر ، بازرگان ، قطبی ، بهشتی و یزدی نام برد که همگی بنوعی تصفیه و یا تاریخ مصرفشان گذشت.
از همان ابتدای فتنه خمینی کاملا معلوم شد که ملایان قدرت اداره ، مدیریت سیاسی ، اقتصادی ، قضائی و نظامی ندارند و این را بارها خمینی به لطایف الحیل بر زبان آورد که آخوند عرضه و لیاقت اداره امور مملکت را ندارد. علاوه بر مرتجع و منتقم و بدبینی مفرط که ذات اصلی وی بود ، ضعف دیگر خمینی آن بود که شناختی از فرهنگ و مردم ایران نداشت. بازاریان و مرتجعین دیگری که بارها به نجف رفته و پول دزدی و غارت از مردم را به شکم وی سرازیر کرده بودند اطلاعاتی کاملا غلط از نحوه زندگی و بافت اجتماعی و میزان مدیریت توانای ایرانی را بوی ارائه داده بودند. بحدی که وی باور کرده بود مردم ایران آنقدر بیسواد و نافهمند که بدون راهنمائی خارجی ها حتی بلد نیستند تنبان خود را بالا بکشند.
اطراف خمینی از همه نوع فرصت طلب افراطی دیده میشد از چپ چپ تا راست راست ولی نفوذ چپهای اسلامی در خمینی روز بروز بیشتر میشد و با سیاستهائی ویرا به بجانب خود میکشیدند و مشاوران اصلی را بعهده داشتند.
در طول سالهائی که فقط منبر میرفت فهمیده بود که با تحقیر و کوچک کردن این و آن میتواند بزرگنمائی کند و خود را تحفه برتر نشان دهد و در پیری این امر آنقدر در وی اثر گذاشته بود که باورش شده بود شخص بزرگ و فرزانه ایست و توانائی رهبری دنیا را نیز دارد!
حتی زمانی اعلام نمود که "محمد اشتباهاتی کرد و من آمده ام تا آن اشتباهات را اصلاح کنم" هر چند دو روز بعد و تحت فشار مفتی های الازهر و مکه و بغداد حرف خود را عوض نمود و آنرا خط روی خط افتادن سیمهای برق میکروفون نامید و گفت من چنین نگفتم بلکه گفتم نگذاشتند محمد وظیفه الهی خود را بانجام رساند و این وظیفه ماست که خواسته محمد را جامه عمل بپوشانیم. سپس با رایزنی چپ های افراطی حمله کلامی به مصر و عربستان و سایر کشورهای عربی و از جمله عراق را آغاز نمود و کلیه سران کشورهای اسلامی را خائن و خائف و دست نشانده و عامل خارجی نامید.
خود بزرگ بینی وی باعث شده که بارها روضه بخواند که اسلام ناب محمدی را در سراسر دنیا گسترش خواهد داد ولی منظور اصلی آن بود که غیر از خودش نه کسی مسلمان است و نه از اسلام چیزی میداند!
شبه نظامیانی که نام کمیته و بسیج بر خود نهاده بودند و با داشتن یک قبضه ژ3 یا کلت یا یوزی خود را در مقابل مردم غیر مسلح ارباب و بزرگ میپنداشتند بوی تلقین میکردند که حتی با دست خالی میتوانند دنیا را فتح کنند و تنها سلاح آنها ارتش بیست میلیونی خواهد بود!
یکی از کسانی که بخوبی و ظرف 15 سال قبل از آن از وضعیت زندگی و زیر و بم کار و عقده های خمینی اطلاع کامل داشت صدام حسین بود. صدام توسط نیروهای اطلاعاتی خود میدانست چه دستهائی در کار بوده و چگونه خمینی یکشبه بر سریر سلطنت ایران نشسته است. میدانست بسیاری از ماموران شرق و غرب بارها با وی تماس داشته و ملاقاتهای محرمانه ای با وی داشته اند. ولی حتی سفیر شوروی در بغداد نتوانست ویرا متقاعد کند که این ملاقاتها جنبه سیاسی نداشته و فقط دلجوئی از وی بوده است!
از طرفی خمینی که از سالهای پیش از وطن رانده و در عراق تحقیر شده بود ، شمشیر انتقام خود را علیه همه کسانی که در این تحقیرات سهمی داشتند بکار برد. از شریعتمداری که ناجی وی بود تا راننده ایکه ویرا برای تبعید به فرودگاه مهرآباد برد از دم تیغ گذراند.
خمینی که صدای قاموس مرگ را شنیده بود و فرصت را کوتاه میدانست انتقام از صدام را هدف شماره یک خود قرار داد. سپاه پاسداران تازه پا گرفته با کمک مزدوران شیعه عراقی ترور طارق عزیز را اجرا نمودند که نافرجام ماند. قرارداد استقلال بحرین را مردود شمرد و مزدوران شیعی بحرین دست به تحریکات دامنه دار زدند. در کویت یکی دیگر از همین مزدوران کویت را سرزمین شیعه و برخوردار از رهبری خمینی اعلام نمود.
پرتاب نارنجک و بمبگذاری در بازار بغداد و دستگیری یکی از مزدوران سپاه که برای خرابکاری به عراق اعزام شده بودند و تحریکات مرزی مکرر از بمباران مناطق کردنشین عراق گرفته تا حمله شبانه به پاسگاههای آن سوی مرز شلمچه و خسروی از برنامه های دیگر سپاه پاسداران بود تا اوضاع داخلی عراق را نا امن و نا آرام و مردم عراق را علیه صدام تحریک مینمودند.
نشان دادن سر بریده دو مرزبان عراقی در مقابل دفتر اطلاعات سپاه پاسداران در اهواز ، دامن زدن به این تحریکات حساب شده بود.
ورود یاسر عرفات به ایران و اصرار سرکردگان سپاه پاسداران نظیر چمران تروریست که هنوز عناوین سرداری و سرتیپی را یدک نمی کشیدند ( شمخانی اولین آنها بود ) به خمینی چنین تلقین و وانمود میکردند که نه فقط اشغال خاک عراق در ظرف یک هفته امکان پذیر است بلکه توانائی آنرا دارند که ظرف یک ماه اسرائیل را نیز فتح و فلسطین را آزاد کنند!
یکی دیگر از عوامل مهم دیگری که خمینی را به اینگونه تحریکات در جهان اسلام ترغیب مینمود آن بود که خمینی از ارتش شاهنشاهی بشدت متنفر بود و سران شبه نظامی اطراف بیت رهبری فشار میآوردند که به هر نحوی شده باقیمانده ارتش شاهنشاهی را از سر راه برداشته تا هیچ قدرت نظامی و مردمی باقی نماند که مزاحمت برای رژیم ملایان را فراهم نماید. خمینی بارها قصد انحلال ارتش را دااشت ولی میدانست چند چاقوکش و زورگیر سرگذر و جاکش شهرنو توان اداره شبه نظامیان کمیته و بسیج و سپاه پاسداران تازه ایجاد شده را ندارند.
از طرفی صدام نیز که از معاهده الجزایر دال بر رسمیت شناسی حقوق ایران بر اروند رود ناراضی و تحقیر شده بود با کمک سایر ممالک اسلامی و شیخ نشینان حاشیه خلیج چنین برنامه ریزی کرده بود که با جنگی ضربتی خمینی را سرنگون و ایران را اشغال و ایرانستانی که محمد رضا شاه از آن میترسید جامه عمل پوشاند. شوروی و چین صدام را علیه ایران تشویق میکردند زیرا از منافع دراز مدت خود دور شده بودند.
حمله هوائی و توپخانه در روز 13 شهریور 58 به داخل خاک کردستان عراق این بهانه را به صدام دیکتاتور داد که نقشه حمله ضربتی به ایران را سرعت بخشد و 18 روز پس از آن بمب افکن های عراقی بسیاری از فرودگاههای ایران را بمباران و حمله چند جانبه نیروهای زمینی عراق بخاک ایران آغاز شد.
ورود نیروهای زمینی عراق بداخل خاک ایران با کمترین مقاومت نظام روبرو شد تا جائی که سرعت عقب نشینی نیروهای نظامی ایران ، فرماندهان عراقی را به شک انداخت که نقشه ایران آنست که نیروهای عراقی را در داخل خاک ایران گسترش داده و پخش کرده و سپس به تله اندازند. ولی واقعیت آن بود که با آنکه به خمینی و سایر مسئولان ایرانی اطلاع داده شده بود که صدام قصد حمله به ایران را دارد ، کارنشناسان نظامی بیت رهبر ویرا مطمئن کرده بودند که صدام نه از نظر نظامی توانائی حمله و نه شهامت آنرا دارد که بخاک ایران چشم زخمی بزند!
رویهم رفته حدود 400 شهر بزرگ و کوچک و روستای مرزی در طول 8 سال جنگ در اختیار ارتش عراق بود و صدام خود را فاتح قادسیه مینامید. هر چند در تبلیغات دروغین ماموران جمهوری اسلامی راه قدس از کربلا میگذشت ولی سپاه پاسداران و ارتش نابود شده ایران نتوانست این مناطق را از دست عراق خارج کند و تا پایان جنگ در اختیار عراق باقی ماند.
هرچند صدام مایل بود بقیه خاک ایران را نیز اشغال کند ولی فشار شوروری و چین از یک طرف و همکاری آمریکا با جمهوری اسلامی از طرف دیگر و همچنین عدم پابندی سران کشورهای اسلامی به قول های داده شده به صدام و تحت فشار آمریکا باعث شد صدام بیش از این در خاک ایران نفوذ نکند زیرا از خالی شدن پشت خود میترسید و بزودی فهمید نه شوروی قابل اعتماد است و نه چین. از این نیز نباید گذشت که آلمان و فرانسه و انگلیس نیز یکی به میخ و یکی به نعل میکوبیدند. هم تسلیحات جنگی به ایران میفروختند و هم میراژ و کارخانجات پتروشیمی در اختیار عراق قرار میدادند.
جنگی که قرار بود یکهفته تمام شود به سال و سالها رسید و با آنکه شش ماه پس از شروع جنگ صدام حاضر به بازگشت به مرزهای قبل از جنگ و پرداخت پنجاه میلیارد دلار خسارت جنگی توسط ملل منطقه شد. خمینی به ادامه جنگ پرداخت زیرا وی را مطمئن کرده بودند پیروزی نزدیک است و فقط یک فشار دیگر لازم است!
در حقیقت این شرق و غرب بودند که از جنگ ایران و عراق سود میبردند. آمریکا کمکهای نظامی خود را به دو صورت در اختیار ایران قرار میداد. کمکهای تسلیحاتی توسط دولتهای استرالیا و سنگاپور و ایتالیا و اسرائیل و آمریکای جنوبی همچنین ارسال اطلاعات نظامی از موقعیت نظامی عراق و عکسهای ماهواره ای روی میز اطاق جنگ خمینی و مسلما عاشق چشم و ابروی خمینی هم نبود.
اشکال عمده در عدم موفقیت نیروهای نظامی جمهوری اسلامی آن بود که بخاطر تصفیه خونین و انهدام ارتش و تجربه دار شدن سرداران بعدی سپاه این بزرگترین فرصت و موهبتی بود که خواسته یا نا خواسته در اختیار آنها قرار گرفته بود. ادامه جنگ که خمینی آنرا برکت مینامید امری واجب و حیاتی بود و باید آنقدر آنرا ادامه میدادند تا اولا سپاه به امور نظامی و جنگی وارد شود و ثانیا تصفیه کامل ارتش و برداشتن مهره های اضافی رژیم و سرکوبی مخالفین داخلی و از طرفی انقلاب فرهنگی نمونه مائوئی آن به ثمر برسد.
مسئله دیگری که به ادامه جنگ دامن میزد سرازیر شدن میلیاردها دلار در جیب تفاله های مزدور و سرداران رژیم بود که از رشوه برای خرید سلاح از قاچاقچیان بین المللی گرفته تا ورود کالاهای مصرفی روزانه مردم را در بر میگرفت.
در اواخر جنگ که دیگر حنای رژیم رنگ خود را از دست داده بود ، کاربرد کودکان حتی 10- 12 ساله در جنگ امری عادی شده بود و از این کودکان در جنگ برای پاکسازی میدانهای مین و سایر مصارف عشرتی استفاده میشد.
بی لیاقتی سپاه ، عدم اجرای وعده ها ، فساد ماموران رژیم در توزیع مواد اولیه زندگی ، دروغهای مکرر از فتح الفتوح های خیالی ، کشتار روز افزون نوجوانان در جبهه های جنگ ، رو شدن دست خمینی و اطرافیان ، خیانت های مکرر به آرمان مردم ، بیکاری ، فقر ، ترورهای داخلی و خارجی ، عدم اعتماد به گفته های ملایان ، وحشت و ترس عمومی ، فرار از جبهه ها ، بی برنامگی جنگ ، حمله های هوائی مکرر و گستاخانه عراق در قلب خاک ایران و خستگی مفرط مردم از جنگ بی حاصل باعث شد که همین سرداران دلاور! و ملایان جنگ طلب خمینی را وادار کردند که در آخرین روزهای زندگی پر نفرت و انتقام و کینه خود نسبت به ایرانیان ، جام زهر را زغنبوت کند.
امروز پس از سی سال از شروع جنگ ، هیچکدام از سران رژیم بمردم واقعیات جنگ را نگفته و اسرار دزدی ها ، بی ناموسی ها ، ترور ها و غارت سرمایه های مردمی را پیروزی در جنگ وانمود میکنند.
هنوز از تعداد واقعی کشته شده های جنگ آماری نیست! در پایان جنگ بنا به ادعای شیخ بهرمان فقط 13100 نفر کشته داشتیم ولی آمار وافعی از کشته شدگان یا شهیدان مسلما از مرز پانصد هزار متجاوز است. نباید فراموش نمود که تعداد زیادی از دو میلیون زخمی حاصل از جنگ بی حاصل یا بدلیل عدم مراقبت بهداشتی و درمانی یا بدلیل خودکشی جان خود را از دست داده اند.
هنوز شهرهای مجاور مرزی ، صنایع نفت و پتروشیمی و کشاورزی ویرانه و زخم درونی ملت شریف ایران بی دارو مانده است.
در آینده نه چندان دور تاریخ همه خیانت های رژیم خون و ترور و خیانت را برملا خواهد کرد.
Labels: استحمار, تحریف تاریخ, جنایات رژیم اسلامی, جنایلت رژیم اسلامی, دروغ, سیاست عین دیانت, مافیای قدرت
اخیرا یکی دیگر از بادمجان دور قاب چینان و مزدوران کثیف رژیم ولایت مطلقه سفیه اعلام نموده که از این ببعد ملاعلی پائین خیابانی دیکتاتور درمانده ولایت مطلقه را امام المسلمین نامیده شود!؟
نام و نشان و مقام مزدوران و جیره خواران بارگاه خامنه ای که هنری غیر از پفیوزی و دریوزگی و دستمال بدستی ندارند چندان مهم نیست. مهم آنست که ملاعلی خرفت بقدری حقیر و درمانده شده که مانند بقیه معلوم الحالان رژیم فاسد و مرتجع ولایت مطلقه اش ، دربدر بدنبال نام و نشان و عنوان و شهرت میگردد.
Labels: استحمار, سیاست عین دیانت
از همان ابتدای خلقت حکومت حرامیان کاملا اشکار بود که شعار مرگ بر این و آن اثرات فراوانی در میان عامه ملت ایران دارد. مردمی که شعار های پوچ و تند نشنیده بودند و نمیدانستند منظور از شعار چیست. سردمداران بی لیاقت ولی خودفروخته چپ و راست بارگاه خمینی شعار دادن را فریضه مذهبی تصور نمودند و خیلی زود فهمیدند میتوان مردم را براحتی با چند شعار تند ولی توخالی تحریک نمود. شعار دادن به نوعی سویچ برای خاموش و روشن کردن احساسات مردم ساده بکار رفت.
سیاست و دیانت
خمینی خیلی زود فهمید از قوانین بکش و مثله کن اسلامی یا همان کپی تورات موسی و ملقمه شده با سبعیت عرب بدوی و همکاری چاقوکشان و قمه داران نوین اسلامی میتوان ترس در دل مردم انداخت و حکومت نمود و افاضه مدرس خائن را بمیدان کشید که: سیاست ما عین دیانت ماست!
شعار
در مورد خفقان و فشار داخلی هر چند تا مدتها این شعار های پوچ و توخالی سر مردم را گرم نمود و رژیم دیکتاتوری نیز به امیال و خواسته های خود رساند ولی هنوز پس از سی و یک سال ، حکومت ولایت مطلقه فقیه چیزی را بنام سیاست خارجی ارایه ننموده و غیر از تهدید و توپ و تشر و بقول معروف شاخ و شانه کشیدن احمقانه موفقیتی دیگری نداشته است. بجائی رسید که نان و آب روزانه ناسیاستمدارانی شد که هنوز هم نمیدانند اصولا ملکداری چیست و یا چگونه با این و آن کشور خارجی روابط مسالمت آمیز داشت.
چندگونه گوئی
سیاست چندگونه گوئی حکومت مطلقه فقیه و جیره خواران معلوم الحال که از زمان سیدعلی پائین خیابانی مرسوم شده تا مدتها سیاستمداران غرب و حتی شرق را دچار سردرگمی کرده بود. نمیدانستند رئیس کیست و مرئوس کیست، حرف چه کسی را باور کنند. وزیر امور خارجه آسیدعلی به میخ میزد و رئیس مجلس به نعل و فردای آنروز فلان عمامه دار بی طهارت به هر دو وزیر ترکمون میزد.
رهبر بلامنازع منتظر نتیجه و عکس العمل سه گانه گوئی این سه مزدور می نشست و چون با تمسخر و احیانا تشویق و نتبیه دول خارج روبرو میشد با گفتن چرندیاتی در قالب روضه های دیکتاتور شرافت نداشته اش را بمیان میکشد و هر سه را رد میکرد که خسن و خسین هر سه خواهران معاویه هستند!
ترس ملایان
از این نباید گذشت که بخاطر خرید آهن قراضه های نظامی روسی و چینی ، خیلی زود شعار مرگ بر شوروی و چین از سیاست خارجی ولایت فقیه رخت بر بست ، زیرا بگوش رهبر فرزانه رساندند همزمان نمیتوان با دنیای دو قطبی کمونیسم و سرمایه داری جنگید و بزبان ساده تر باید دره ترکمون نزده ای باقی گذاشت.
دلیل قطع این شعارها علیه روس و چین در واقع ابزاری برای پناه بردن زیر دامن کمونیست ها و بخصوص شوروی و چین و تحت الحمایه آنها بودن که با پشتیبانی ملازادگان جیره خوار چپ و چپی های نفوذی در بارگاه رهبریت نظام خفقان و شکنجه همراه بود.
هرچند امروز نه شوروی سوسیالیستی در کار است و نه کمونیست چینی معنائی دارد زیرا هر دو به کاپیتالیسم و امپریالیسم کامل روی آورده اند. بخشیدن 76% دریای خزر و پرداخت باجهای میلیاردی برای خریدن رای کشورهای ظاهرا چپ جهت حمایت نمودن از حکومت آشیخ علی در سازمانهای بین المللی. (استعمار ژئو پولتیکی و سیاسی ایران)
همچنین برای گریز از عدم سیاستمداری و بی لیاقتی شخص رهبر و آقازاده های تازه بدوران رسیده بی کفایت و کلا اشتباهات مکرر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و عملکردهای غلط و اغلب کودکانه رژیم مطلقه فقیه ، سایر کشورهای غربی بخصوص آمریکا و انگلیس و اسرائیل را مقصر جلوه دادن و انداختن بار همه اشتباهات بر گردن آنان امری ساده و مستمر برای رژیم مطلقه فقیه شده است (استحمار تودهای مردم ) ولی در همان حال بهره گیری از کلیه امکانات و تکنولوژی غرب بصورت غیر قانونی و تقلب و ریا و از همه مهمتر با پرداخت پولهای کلان به این و آن قاچاقچی علمی و صنعتی امری عادی تلقی میشود و برائت شرعی گرفته است.
فتوای خیانت
اگر بهر دلیلی کسی از میان مزدوران و ریزه خواران رژیم که از سایر سردمداران فرصت طلب و نوکران باد ، مسایل را بهتر میفهمید یا احیانا زمزمه ای سر میکرد که باید با غرب مذاکره نمود بلافاصله روس و چین که مایل نبوده و نیستند منافع میلیاردی آنان از ملایان بی کفایت و ترسو و بزدل بخطر بیافتد توسط نوکران سرسپرده خود انگولکی میکردند و میکنند که وا اسلاما ، ما و مذاکره با غرب ، مقام ما بالاتر از آن است که این بیدینان همکلام شویم. دسته بندیهای داخلی رژیم باعث شد گروه های زیادی از خودیها و ناخودیها پدید آیند. امروزه نیمی بیشتر از همان آدمخواران گذشته که ناخودی تلقی میشوند خائن و جاسوس و نوکر اجنبی قلمداد و تمام مشکلات را از آنها میدانند.
از دست دادن اعتماد مردم
پس از انتصابات 88 و باز شدن مشت رهبر احمق ، آیت الله اعظم و عظما سید علی پائین خیابانی ، مردم کوچه و بازار فهمیدند آخوند فقط برای ماندن بر سریر قدرت خود را همردیف و همطراز پیغمبر و ائمه قلمداد میکند و نه فقط پایگاه مردمی ندارد بلکه بدون حمایت روس و چین سقوط حتمی خواهد نمود.
التماس و تضرع به استعمارگران
به محض آنکه روس و چین بخاطر منافع موقت با غرب همکاری نمودند و ظاهرا دست از حمایت خامنه ای برداشتند ، سیل وزیر و وکیل و نماینده ویژه به مسکو و پکن ارسال شد تا با فروش سرزمینها و منابع بیشتر و یا پرداخت مبالغی که مسلما از میلیلاردها بیشتر است دوباره آهن قراضه های آنها به ایران ارسال شود و این موشک و آن موشک و هواپیمای ساخت مثلا سپاه پاسداران را به رخ مردم بکشند.
مذاکره
امروز همان رهبری که مذاکره با غرب را خیانت به اسلام و فتوا داده بود هرکس حتی بحث مذاکره با غرب را پیش بکشد ، دشمن اسلام و مسلمین و خدا و پیغمبر است ، ملیجک بارگاه را مامور کرده تا شاید با التماس و التجاع بتواند غرب را سر میز مذاکره بنشاند و دست بدامن آنان شود.
خامنه ای و جنگ
خامنه ای بخوبی میداند پایان کار نزدیک است. دادن شعارهای توخالی و تهدیدهای مسخره نظیر بستن تنگه هرمز و نابودی کره زمین و استفاده از صدها هزار موشک و کاربرد سایر بازیچه های قراضه روسی و چینی نمیتواند او و یا حکومت ضد خدائی و ضد مردمیش را نجات دهد. امروز خامنه ای گاو در گل مانده ایست که جبران شکنجه ها ، آدمکشیها ، قتل و غارت ، تاراج مردم ایران و حماقتهای سی و یکساله این رژیم لعنتی را پس میدهد. نه راه پس دارد و نه راه پیش.
بنظر سردمداران سپاه تنها با شروع جنگی هر چند کوتاه میتوان بر اوضاع مسلط و ادامه حیات داد و شاید گردش چرخ را عوض نمود ولی اطرافیان کمی عاقلتر نیز بوی اطمینان داده اند که اگر جنگی شروع شود ، مردم ایران بهیچ عنوان و تحت هیچگونه شرایطی از وی حمایت نمیکند و چنین جنگی تا نابودی و سقوط کامل رژیم سفاک مطلقه فقیه از طرف غرب ادامه یافته و دودمان رژیم سفاک مطلقه فقیه را بباد خواهد داد.
Labels: استحمار, استعمار, تاریخ, جنایات ولی مطلقه فقیه
آشپزباشی